بهار رسید ،
دیروز عصر ،
به وقت قدم زدنی شوخ در خیابان ،
باغچه ی خاطرات کودکی ام سبز شد
و
عطر یاس های بنفش در سرم پیچید!
بهار رسید ،
امروز صبح ،
زمانی که پیراهن صورتی ام را به تن کردم!
به کوچه آمدم
و خنکای نسیم جای خالی موهایم را نوازش داد .
فروردین 90
لاک
دوست دارم در لاک خویش فرو روَم ،
در شعر ، در داستان .
می خواهم سر رویِ زانوی " فروغ " گذارم ،
گوش به لالایی " بورخس " بسپارم ،
چشمانم را ببندم ،
وبر بال فرشته ای از دهکده ی " ماکاندو"1 ، از " صدسال تنهایی " خویش بگریزم .
از " صدسال تنهایی " خویش بگریزم ؟
از فراز دشت ها ی سرسبز عبورمی کنم ،
جنگل های " توندرا" را پشت سرمی گذارم ،
و در سرمای "451 درجه ی فارنهایت "2 ، داستانی را حفظ می کنم
شاید در یلدا شبی ،
بر صفحه ی وب کم ،
آن را برای نوه ام بخوانم!
دی ماه 89
پانویسها:
1) مکانی در داستان مشهور " صد سال تنهایی " شاهکار " گاپریل گارسیا مارکز"
2) فیلمی از " فرانسوا تروفا" به همین نام
در سال ** (ق .ع ) به دنیا آمده باشیم
در سال ** (ب . ع ) از دنیا رفته باشیمزمین یک دست سفید پوش است
رادیو گفته است :
روز مره گی امروز تعطیل است
کنار بخاری رخوت سفید را جشن می گیریم
دی 89دوستی ها مثل خوراکی ها هستند. بعضی خوراکی ها هستند که بسیار خوش مزه هستند ولی اگر زیاد بخوری مطلوبیتشان سریع پایین میاد و به قول خودمان دلتو میزنند .این خوراکی ها را باید دیر به دیر خورد .بعضی شیرینی ها که خیلی شیرین هستند از این دسته اند . بعضی آدم ها هم همین طورند یک بار که می بینیشون تازه های زیادی براتون دارند و ساعاتی لذت ذبخش را با آن ها تجربه می کنی ، اما اگر با فاصلخه های کم ببینیشون بزودی برات ملال آور می شوند.
خوراکی های هستند که در هر شرایطی می توانی از اون ها استفاده کنی در حد خوبی هم حوش مزه هستند و هم مفید ، نمونه این خوراکی ها ماست است که با هر وضعیت جسمی و در کنار هرسفره ای قابل خوردن است . بعضی دوستی ها هم همین طورند در غم یا شادی ، در کار یا در سفر همیشه در کنارت هستند ، در ادامه مسیر کمکت می کنند . هم ساعات خوشی را در کنارشان سپری می کنی و هم از شون یاد می گیری .
غذا هایی هستند که خیلی ها ازش تعریف می کنند ولی شما بهش حساسیت داری ، یک بار که می خوری آن جنان اذیت می شوی که هرگز دوباره به سراغش نمی روی ، آدم هایی هستند که نه احمقند ، که فکر کنی با اونها وقتتو تلف می کنید ، و نه تبهکارند ، که هستی تو را بر باد دهند دیگرانی هستند که از شون تعریف می کنند ولی تو احساس می کنی رابطه مفید و بلند مدتی نمی توانی با آن ها داشته باشی و به آرامی از کنارشان عبور میکنید.
خوراکی ها هستند که فکر این که حتی یک بار آن ها را تجربه کنی منزجرت می کنه . برای خود من کله پاچه جنین حالتی داره . اصلا نمی تونم یه روز برم کله پزی و سفارش سیراب شیردون بدم . کسانی هستند که اینقدر برات دافعه دارند که حتی حاضر نیستی تو یک مهمونی عمومی چند دقیقه ای کنارشون بنشینی و از آب و هوا صحبت کنید.
در بازار مکاره ی مواد غذایی خوراکی های زیادی هستند که ازمحصولی خوش نام کپی برداری کرده اند ولی ابدا کیفیت محصول اصلی را ندارند . این که جقدر مصرف کننده فریب ظاهر این کالا ها را بخورد به دقت و تر دستی سازنده ی این جور کالا ها بستگی دارد . در دنیا ی دوستی نیز افرادی پیدا می شوند که در ابتدا پزهایی نظیر فروتنی ، جورکشی ، بخشندگی از خود نشان می دهند ولی دیر یا زود درون تو خالی خود را نشان می دهند. و متوجه می شوید که تنها ظاهری برابراصل داشته اند.
خوراکی هایی هستند که بسیار گران هستند ، به ندرت می توانی آن ها را تهیه کنی ، و بهتر بگویم بیشتر خوراک – دارو هستند . یک بار که آن را تحربه می کنی . سرشار از انرژی می شوی و تا مدت ها خاطره اش برات لذت بخش است.در مورد آدم ها مراد از گرانی کمیابی است .آدم هایی که پر تعداد نیستند . ولی وقتی به آن ها نگاه می کنی ، حس می کنی به کوه مینگری !
این که آشنایی با این افراد به آدمی امید و نیرو می بخشد به علت زدن حرف های گنده و داشتن ادعا های دهن پر کن از طرف آنها نیست . بلکه زندگی عملی و گذشته ی سراسر تلاش و همت آنان است که چون شهد در کام می ریزد و تا مدت ها در تراز بالایی از انرژی باقی میمانید
ترسیدی که نشناسند " آفتاب " را.
مردمان را گناه چون باشد
در ندیدن خورشیدی ،
که تو - اش آفریدییا آن آفتاب استوایی
که تنها تو را سوزاند
دی 89
جنبشي گنگ در درون ،
چيزي شايد بين حسرت و خواستن ،
يا بافته اي از باخت و اميد.
بودن ، پيچيده در لفافِ بغضي سوراخ ،آميزه ي شوق و تخدير .
زنجیر جملات از هم گسیخته می شوند ،
کلمات از هم فرار می کنند ،
واژه گان غریب لحظاتی یک دیگر را لمس می کنند ،
بافته اي از باخت و اميد ،آميزه ي شوق و تخدير .
عاجز شدن در فهم خود
معنا شدن ، شاید در این بی چاره گی !
آذر 89
در گوش چپ
هواپيمايي ديوار صوتي را مي شکند.
تماشاچيان به هورا بر مي خيزند،زنان جيغ مي کشند،
او بر کف سيرک نقش بسته است !
پاییز "87"
در اين راه طولاني كه ما بيخبريم و چون باد ميگذرد بگذار خرده اختلافهايمان با هم باقي بماند خواهش ميكنم! مخواه كه يكي شويم، مطلقا مخواه كه هر چه تو دوست داري، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نيز باشد مخواه كه هر دو يك آواز را بپسنديم يك ساز را، يك كتاب را، يك طعم را، يك رنگ را و يك شيوه نگاه كردن را مخواه كه انتخابمان يكي باشد، سليقهمان يكي و روياهامان يكي. همسفر بودن و همهدف بودن، ابدا به معني شبيه بودن و شبيه شدن نيست. و شبيه شدن دال بر كمال نيست، بلكه دليل توقف است عزيز من! دو نفر كه عاشقاند و عشق آنها را به وحدتي عاطفي رسانده است، واجب نيست كه هر دو صداي كبك، درخت نارون، حجاب برفي قله علم كوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالي را دوست داشته باشند. اگر چنين حالتي پيش بيايد، بايد گفت كه يا عاشق زائد است يا معشوق و يكي كافي است. عشق، از خودخواهيها و خودپرستيها گذشتن است اما، اين سخن به معناي تبديل شدن به ديگري نيست . من از عشق زميني حرف ميزنم كه ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن يكي در ديگري. عزيز من! اگر زاويه ديدمان نسبت به چيزي يكي نيست، بگذار يكي نباشد . بگذار در عين وحدت مستقل باشيم. بخواه كه در عين يكي بودن، يكي نباشيم.. بخواه كه همديگر را كامل كنيم نه ناپديد . بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چيز كه مورد اختلاف ماست، بحث كنيم ،اما نخواهيم كه بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدي برساند. بحث، بايد ما را به ادراك متقابل برساند نه فناي متقابل . اينجا سخن از رابطه عارف با خداي عارف در ميان نيست . سخن از ذره ذره واقعيتها و حقيقتهاي عيني و جاري زندگي است. بيا بحث كنيم. بيا معلوماتمان را تاخت بزنيم. بيا كلنجار برويم . اما سرانجام نخواهيم كه غلبه كنيم. بيا حتي اختلافهاي اساسي و اصولي زندگيمان را، در بسياري زمينهها، تا آنجا كه حس ميكنيم دوگانگي، شور و حال و زندگي ميبخشد نه پژمردگي و افسردگي و مرگ، حفظ كنيم. من و تو حق داريم در برابر هم قدعلم كنيم و حق داريم بسياري از نظرات و عقايد هم را نپذيريم. بيآنكه قصد تحقير هم را داشته باشيم . عزيز من! بيا متفاوت باشيم" |
