رابطه

امروز بدون موبایل به پیاده روی رفتم  .تجربه ی نوع خاصی از آرامش , آرامشی که ریشه در امکان خلوت 
با خویش است ِ ارتباط , ترجمان موقعیت تناقض آلود  آدمی است  . ارتباط  از یک طرف تبلور حیات اجتماعی او است  و از سوی  دیگر او را خویش دور می کند . همانطور که انزواطلبی مانعی در مسیر رشد اجتماعی فرد می باشد ِ  " جمع طلبی " , به  معنای نیاز مرضی فرد به حل  شدن  در ارتباطات جوراجور , انگونه که ادمی مجالی برای با خویش بودن نداشته باشد مانعی جدی در مسیر رشد " فردیت " و شکل گیری تمایزات فردی می باشد

بیش تر از کسانی آموخته ام که پرسش هایم را زیادتر و بزرگ تر کرده اند نه آنها که سوالاتم را پاسخ داده اند !

آدمی هم برای انجام کاری دلیل « قانع کننده » پیدا می کند . هم برای طفره رفتن از  آن 

پس فرق موقعیتی که فرد کاری را انجام می دهد با زمانی که از انجام آن  عذر می خواهد معمولا در شرایطی که به او این امکان را می دهد یا از او سلب می کند نیست .سرنوشت نهایی انجام کار یا بفراموشی سپردن آن بیشتر به دخیل بودن منافع شخصی آن آدمی بستگی داره که قراره کار را انجام بدهد 

صداقت


صداقت ارزشمند است زیرا برای فرد صادق دوستی های یک دل و اعتمادهای گرانقدر به ارمغان می آورد.
اما مثل هر چیز ارزشمندی , بهایی دارد و رایگان به دست نمی آید .
صداقت هم مثل بسیاری از ویژگی ها امری نسبی است
هر آدمی صداقت اش به توان فرد برای پرداخت هزینه ی صداقت محدود است و میزان آمادگی هر کس برای هزینه ی صداقت به عوامل گوناگونی از جمله فرهنگ ، تربیت ، سطح آگاهی و از همه مهم تر ساختار روانی فرد و البته موضوع چالش بستگی دارد ، اما به هر حال توان افراد برای صادق بودن با هم متفاوت و البته برای هر کس یک سقف محدود کننده دارد . با وجود این ، نفس وجود این محدودیت و آگاه بودن «دیگری » از این محدودیت ، مشکلی در ارتباط آدمها ایجاد نمی کند چون هیچ آدمی نیست که در« هر »شرایطی راست و درست باقی بماند و این قانون شامل آن « دیگری » هم می شود .
مشکل از آنجایی آغاز می شود که آدم در رابطه با توان خودش برای صادق ماندن ، به دیگران علامت نادرست بدهد و انتظاری در دیگران ایجاد کند که نتواند پاسخ گوی آن باشد .بنظرم تعریف درست ناراستی همین جا است.

خنکای کوهستان را بر  گونه هایت ،
شبنم بامداد دماوند  را بر لبانت ، 
و شیرینی عسل گون  را در پرزهای زبانت 
نگه دار ،
تب زده ام
 

بهار رسید ...


بهار رسید ،

دیروز عصر ،

به وقت  قدم زدنی شوخ در خیابان ،

 باغچه ی خاطرات کودکی ام سبز شد

و

عطر یاس های بنفش در سرم پیچید!

بهار  رسید ،

امروز صبح ،

زمانی که پیراهن صورتی ام را به تن کردم!

به کوچه آمدم

و خنکای نسیم جای خالی موهایم را نوازش داد .

فروردین 90

لاک

 

لاک

دوست دارم در لاک خویش فرو روَم ،

در شعر ، در داستان .

می خواهم سر رویِ زانوی " فروغ " گذارم ،

گوش به لالایی " بورخس " بسپارم ،

چشمانم را ببندم ،

وبر بال فرشته ای از دهکده ی " ماکاندو"1 ، از " صدسال تنهایی " خویش بگریزم .

از " صدسال تنهایی " خویش بگریزم ؟

از فراز دشت ها ی سرسبز عبورمی کنم ،

جنگل های " توندرا" را پشت سرمی گذارم ،

و در سرمای "451 درجه ی فارنهایت "2 ، داستانی را حفظ می کنم

شاید در یلدا شبی ،

                         بر صفحه ی وب کم ،

                                                  آن را برای نوه ام بخوانم!

 دی ماه 89

پانویسها:

 1) مکانی در داستان مشهور " صد سال تنهایی " شاهکار " گاپریل گارسیا مارکز"

 2)  فیلمی از " فرانسوا تروفا" به همین نام 

 

 

مبدا تاریخ

بگذار عشق مبدائی باشد ، در تاریخ زندگی ما

در سال **  (ق .ع ) به دنیا آمده باشیم

در سال **  (ب . ع )  از دنیا رفته باشیم

برف

دیشب برف باریده است

زمین یک دست سفید پوش است

 رادیو گفته است :

روز مره گی  امروز تعطیل است

کنار بخاری رخوت سفید را جشن می گیریم

دی 89

آدم ها  و خورا کی ها

دوستی ها مثل خوراکی ها هستند. بعضی خوراکی ها هستند که بسیار خوش مزه هستند ولی اگر زیاد بخوری مطلوبیتشان سریع پایین میاد و به قول خودمان دلتو میزنند .این خوراکی ها را باید دیر به دیر خورد .بعضی شیرینی ها که خیلی شیرین هستند از این دسته اند .   بعضی  آدم ها هم همین طورند یک بار که می بینیشون تازه های زیادی براتون دارند و ساعاتی  لذت ذبخش را با آن ها  تجربه می کنی ، اما اگر با فاصلخه های کم ببینیشون  بزودی برات ملال آور می شوند.

خوراکی های هستند که در هر شرایطی می توانی از اون ها  استفاده کنی  در حد خوبی هم حوش مزه هستند و هم مفید ، نمونه این خوراکی ها ماست است که با هر وضعیت جسمی و در کنار هرسفره ای قابل خوردن است . بعضی دوستی ها هم همین طورند در غم یا شادی ، در کار یا در سفر همیشه در کنارت هستند ، در ادامه مسیر  کمکت می کنند . هم ساعات خوشی را در کنارشان سپری می کنی و هم از شون یاد می گیری .

غذا هایی هستند که خیلی ها ازش تعریف می کنند ولی شما بهش حساسیت داری ، یک بار که می خوری آن جنان اذیت می شوی که هرگز دوباره به سراغش نمی روی ، آدم هایی هستند که نه احمقند ، که فکر کنی با اونها وقتتو تلف می کنید ، و نه تبهکارند ، که هستی تو را بر باد دهند دیگرانی هستند که  از شون تعریف می کنند ولی تو احساس می کنی رابطه مفید و بلند مدتی نمی توانی با آن ها داشته باشی و به آرامی از کنارشان عبور میکنید.

خوراکی ها هستند که فکر این که حتی یک بار آن ها را  تجربه کنی منزجرت می کنه . برای خود من کله پاچه جنین حالتی داره . اصلا نمی تونم یه روز برم کله پزی و سفارش سیراب شیردون بدم . کسانی هستند که اینقدر برات دافعه دارند که حتی حاضر نیستی تو یک مهمونی عمومی چند دقیقه ای کنارشون بنشینی و از آب و هوا صحبت کنید.

در بازار مکاره ی مواد غذایی خوراکی های زیادی هستند که ازمحصولی خوش نام کپی برداری کرده اند ولی ابدا کیفیت محصول اصلی را ندارند . این که جقدر مصرف کننده فریب ظاهر این کالا ها را بخورد به دقت و تر دستی سازنده ی این جور کالا ها بستگی دارد . در دنیا ی دوستی نیز افرادی پیدا می شوند که در ابتدا پزهایی نظیر فروتنی ،  جورکشی ، بخشندگی از خود نشان می دهند ولی دیر یا زود درون تو خالی خود را نشان می دهند. و متوجه می شوید که تنها ظاهری برابراصل داشته اند.

خوراکی هایی هستند که بسیار گران هستند ، به ندرت می توانی آن ها را تهیه کنی ، و بهتر بگویم بیشتر خوراک – دارو هستند .  یک بار که آن را  تحربه می کنی . سرشار از انرژی می شوی و  تا مدت ها خاطره اش برات لذت بخش است.در مورد آدم ها مراد از گرانی کمیابی است .آدم هایی که پر تعداد نیستند . ولی وقتی به آن ها نگاه می کنی ، حس می کنی به کوه مینگری !

 این که آشنایی با این افراد به آدمی امید و نیرو می بخشد به علت زدن حرف های گنده و داشتن ادعا های دهن پر کن از طرف آنها نیست . بلکه زندگی عملی و گذشته ی سراسر تلاش و همت آنان است که چون شهد در کام می ریزد و تا مدت ها در تراز بالایی از انرژی باقی میمانید