مرگ تدريجی ما آغاز خواهد شد
اگر سفر نکنيم
اگر مطالعه نکنيم
اگر به صدای زنده‌گی گوش فرا ندهيم
اگر به خودمان بها ندهيم

مرگ تدريجی ما آغاز خواهد شد
هنگامی که عزت نفس را در خود بکشيم
هنگامی که دست‌ياری ديگران را رد بکنيم

مرگ تدريجی ما آغاز خواهد شد
اگر بنده‌ی عادت‌های خويش شويم
و هر روز يک مسير را بپيماييم
اگر دچار روزمره‌گی شويم
اگر تغييری در رنگ لباس خويش ندهيم
يا با کسانی که نمی‌شناسيم سر صحبت را باز نکنيم
مرگ تدريجی ما آغاز خواهد شد
اگر احساسات خود را ابراز نکنيم
همان احساسات سرکشی که
موجب درخشش چشمان ما می‌شود
و دل را به تپش در می‌آورد
مرگ تدريجی ما آغاز خواهد شد
اگر تحولی در زنده‌گی خويش ايجاد نکنيم هنگامی که از حرفه يا عشق خود ناراضی هستيم
اگر حاشيه‌ی امنيت خود را برای آرزوی نامطمئن به خطر نياندازيم
اگر به دنبال آرزوهايمان نباشيم
اگر به خودمان اجازه ندهيم
برای يک‌بار هم که شده
از نصيحتی عاقلانه بگريزيم
بياييد زنده‌گی را امروز آغاز کنيم!
بياييد امروز خطر کنيم!
همين امروز کاری بکنيم
اجازه ندهيم که دچار مرگ تدريجی بشويم!
شاد بودن را فراموش نکنيم!

                                                             پابلو نرودا

از این جا برو

می خواهم با تو تنها باشم

                                   "یادم نیست از کیست "

 

شماره می گیرم. خودش گوشی را بر می دارد:

-- سلام

-- سلام ، چه طوری شما؟

_  خوبم ، شما چه طوری؟

_  بد نیستم

_  چه کار می کنی؟

..........

_ کلیشه

_ کلیشه

سخته کنار دریا باشی و بسنده کنی به خیس کردن کف پا.

طاقت نمی آرم . بهش می گم:

"از این جا برو

می خواهم با تو تنها باشم "      

ساز دهنی

یه  message توپ !! می گه :

" دوستی را انتخاب کن که دلش این قدر بزرگ باشه که برای جا شدن در قلبش مجبور نشی خودت را کوچک کنی.

" سید " به " قدرت " در فیلم " گوزن ها" :

" گور پدر نشئگی بعد از التماس "

و تو می اند یشی :

با بعضی از رابطه ها باید همون کاری را بکنی که " امیرو " در سکانس آخر فیلم با " ساز دهنی"1 می کنه . با همه ی علاقه ای – وابسته گی – که به اون داری باید پرتش کنی دور تا مجبور نشی به خاطر داشتنش کولی بدهی .

پ.ن 1 : نام فیلمی از امیر نادری با همین نام

کودک 3

برای آموزش رعایت حقوق دیگران به کودک ، راهی غیر از رعایت خقوق او - کودک – نداریم .    

توهم بزرگ "عشق در یک نگاه "

بر این باورم که منشا برخی - و نه همه- توهم های آدمی خطاهای منطقی ذهن است . یکی از این توهمات عمر بر باد ده مفهوم کلیشه ای "عشق در یک نگاه " می باشد. عسقی که بر پایه ی دیدن زوایای روح و پذیرش "آنِ" دیگری نیست.که درک حضور دیگری ممکن نیست مگر در با هم بودن در شادی و تلخ کامی های زندگی ، در دعوا و آشتی ، در پشیمان شدن از کردار خویش یا مطالبه سهم خود از زندگی مشترک ، در گداختن بین گذشت و خودخواهی ، سر در گمی در تشخیص و تمایز "غرور " از " عزت نفس".بگذریم که این خود داستانی است که گوینده ای چون شهر زاد خواهد و فرصتی به درازای هزار و یک شب . کوتاه آن که " عشق در یک نگاه " ریشه ای نه در دل که در یک توهم و خطای ذهنی دارد.

هنگامی که کودکی بیش نیستیم از فیلم های سینما و کارتن های تلویزیون گرفته تا قصه های مادر بزرگ ها پوشیده و آشکار به ما حالی می کنند که هر صفت اخلا قی تناظر یک به یک  با نوع خاصی از چهره ی انسان ها دارد . جوان مردی را به قد بلند و سینه ی ستبر نسبت می دهند و سخاوت را به گشاده گی پیشانی . چشمان ریز به زعم اینان خبر ا ز حیله گر بودن ِ صاحب آن می دهد و گوش بزرگ را نشانِ هوش گیرند.

از جانب دیگر هر یک از ما از کودکی و به خصوص از نو جوانی ویژگی های اخلا قی خاصی را برای همسر آینده خود بر می گزینیم . یکی همسری با صفا و صداقت را آرزوست و آن دیگری همه ان چه از دل دار آینده طلب می کند مهر است و بس . دخترک در آرزوی عیاری چون رابین هود بزرگ می شود . پسر ، که تازه وارد دانشگاه شده و کتاب نیز می خواند ،کف ِ شخصیت فرهیخته و مستقل "آنت " در رمان "جان شیفته " است . و بی صبرانه او را در هم کلاسی های دختر خود که "متال " گوش می کنند . و " اشو " نجوا می کنند می جوید.

تا به این جا زمینه ی شکل گیری توهم بزرگ به خوبی آماده شده است . ذهن در فرایندی ناخود آگاه ،بسته به این که چه کاراکتر و شخصیتی را برای معبود خویش بر گزیده ایم قیافه ای متناسب با ان از کلیشه های پیش گفته را مونتاژ می کند . در مثل اگر همسر اینده را با هوش ،مهربان و صادق می خواهیم تصویر ذهنی ما از بانویی با گیسوان بلند ، چشمان سیاه و نافذ،و گردنی تراشیده و بلند شکل می گیرد.

از این پس شانس ،تعیین کننده ی سرنوشت می گردد. زیرا به محض این که به فردی برخورد کنیم که بیشترین تطابق نسبی را با تصویر ذهنی ما داشته باشد در یک نگاه عاشقش می شویم . اما این فقط خطای ذهن است و هیچ تضمینی وجود ندارد که دل داری که این گونه انتخاب کرده ایم "مهربان " یا "با گذشت " باشد .  بپا تو ذوقی نخوری !!

               

                                   نمودار یک خطای ذهنی          

                                                              

  مهربان        <-------   چشم مشکی

  شجاعت     à--------  قد بلند  

به نظر من عامل اصلی در پدیده ی " عشق در یک نگاه " را باید در توهم و خطای ذهنی گزاره ی دو  شرطی       شخصیت <----------<  قیافه   پیدا کرد . زیرا  هیچ رابطه ی تعریف شده و قابل اتکایی بین خصوصیات اخلا قی با ویژگی های چهره وجود ندارد .

 نظر شما چیست ؟ درست میگم ؟عوامل دیگری اگر هستند . کدامند؟ 

یه روز که در باره ی توبه حرف می زدیم . گفتی:

خداوند زمانی که امکان توبه را برای آدمی قرار داد . می دانست از ره گذز تحریف آن بعضی از اولاد آدم هر کار بخواهند بکنند و در واپسین لحظات عمر توبه را نیز برگزینند.اما با وجود این انسان این قدر برای خدا عزیز است که نمی خواهد انسان را نا امید ببیند. وجود میلیاردها انسان ناامید بسی فاجعه بار تر از سواستفاده عده قلیلی از اهل توجیه می بود.و خداوند امید را برای انسان را برگزید تا انگیزه او در تصییح پیوسته رفتارهایش و  نو به نو شوندگی اش باشد.

وقتی یاد این نگاه انسانی تو به توبه می افتم ناخوداگاه تو را به شکل اون طلبه در فیلم" زیر نور ماه "

می بینم.