دل تنگی
دلم تنگه برای قدم زدن با تو درتاریک روشن پیاده روهای بی خیالی.
برای همه ی چیزهایی که ناگفته می ماند،
در کوچه های دل واپسی ،" زیر نور ماه " ،در اطاقکی فلزی
برای نکاه معصومانه ات
برای طعم شیرین درک شدن
برای یکی شدن و دو تا ماندن
برای رقصیدن در روز پاییزی تولدت
برای با هم گریستن در شطرنج عاشقی
برای چشمان شهلای پیر مرد در تابلوی نقاشی
برای " قمار بازی که بباخت هر چه بودش
ننماندش هیچش الا هوس قمار دیگر"
دلم تنگ است برای تنهایی پل
و برای تنهایی رود
رودی که می ریزد عظمت کوه را به وسعت دریا
دلم تنگه برای سوسکی که سراغت را می گیرد،
از لاک پشت کوچولو یی که مادرش را جستجو می کند.