كيفيت واقعه
به نظرم يكي از وجوه اساسي تفاوت داستان و شايد همه ي هنر هاي دراماتيك با زندگي واقعي در نوع توجه به ابعا د عاطفي زندگي آدمي است . دراخبار روزمره ميزا ن تاثر ما ازحادثه اي غم انگيز بيشتر تحت تاثير بعد كمي واقعه قرار دارد . كاربرد واژه هايي چون " هزاران انسان " ، " سال هاي بسيار " ،" ميليون ها تومان " درگزاره هاي خبري نشان دهنده ي اهميت كميت درگزاره هاي تراژيك مي باشند . اما درادبيات توجه بيشتر معطوف به ابعاد كيفي واقعه مي باشد . بسا وقايع به ظاهر كم اهميت كه با كمي دقت به لايه هاي پنهان تر آن ها با فا جعه اي بس بزرگ روبرو مي شويم. " يا توي چشمهايت بنويسي هيولا"،" از فكر كوتاهي عمرش ته دلم خوشحال بودم." عبارت هايي ازاين فبيل در داستان هاي كوتاه بسيا رند كه نشان ازرخ داد فاجعه يا تحولي ژرف در نوع رفتاريا تفكر شخصيت دارد . درعبارت دوم كه از داستاني به نام "خوش يختي ذوذنقه اي" اثر خانم ندا كاووسي نقل گرديده است ظاهرا قتلي در ميان نيست اما رذالت را در آرزوي پزشكي ميابيم كه در اشتياق ارتباطي موازي با جنس مخالف مي سوزد تا آنجا كه روزگار دختري زيبا و مبتلا به سرطان را براي درمان در اختيارش مي گذارد.او ته دلش از كوتاهي عمر معشوق بيمار خوشحال است چرا كه در محاسبات حقير و سوداگرانه به سوژه اي بي دردسر دست يافته است.و تنفر ما شليد بسيار بيشتر اززماني كه گزارش يك قتل را مي خوانيم بر انگيخته شود .
داستان نويسان مدرن با توجه بيشتر به وقوع حادثه در ذهن شخصيت ، كه پيش درآمد لازم براي حوادث بيروني به شمار مي آيد ، به خصوصيت ژرف نگري و گذار از كميت حوادث به كيفيت آن ها ابعاد تازه اي بخشيد اند.
