به رسم زنانگي

وب گردی می کردم که رسم زنانه گی را دیدم. اثری سرشار از احساس زنانه که خانم فلورا سارگار نژاد را شایسته دریافت جایزه نخست والس ادبی نموده است.


به رسم زنانگي

شكل گلابي هاي درون سبد بودم
خواب بودم و تو كبريت مي كشيدي به انگشت هاي رها در هواي من
زنبيل پاره يك صبح سردم
آمده ام ببيني هنوز اينجايم
كه خاكستري نپوشم و نو باشم به ديدار عصرانه ات
همين كه تو خون مرا گوش ميكني خوب است
همين كه حرفهاي مرا از پشت بغل ميكني كافيست
همين كه تو جايي در ماوراي من ايستاده اي زيباست
همين كه اسم تو مجبور ميكند اتاق را تاق باز بخوابم
و از كلمات تو بيرون بزند ريه ام همين بس بود
اگر به شرط اين غذاي سوخته ديده نميشد تنم
و دست هايي كه از صبح
در ايمان به رد نگاهت بر ديوار
مي چرخد در اين خانه به رسم زنانگي

من گير ميكند هر عصر به در به لولاي تو مي آيي
من گير ميدهد به هوا به اين ساعت بي عقربه كه كجايي
من سرخ مي شود تا در گاه ديدنت در ماهيتابه هاي نشسته و داغ
و تو باز كبريت مي كشي به محض وقوع ما در اين چهار ديوار اجاره اي

دوباره زنبيل صبحگاهي و اين كفش ها كه صف به صف از تو مرا مي مكيد
و خون من كه شبيه زن بودنم تنها نيمي از توست
مي پاشد لاي دندانهاي مايوس از لبهاي تو نبودي
كبريت بكش و باور كن ديوارها
در اين ماهيتابه سرخ مي شود
و شام حاضر است
و ميز حاضر است
و من حاضرم كه جويده شوم هر شب
در بوي كبريت نيم سوخته اين زندگي اجاره اي


سرمای غیبت

زمانی که طالبان در افغانستان اقدام به تخریب مجسمه های بودا کردند. "مخملباف " در جایی گفته بود که مجسمه های بودا از شرم فرو ریختند.دیشب در فاصله قرمز شدن چراغ راهنما ،مرد معتاد با دیدن وانت نیسانی که توقف کرده بود به شتاب خود را به آن رساند هر دو عصای خویش را به باربند تکیه داد و دست های سرما زده اش را لرزان به گرمای رخوت انگیزی که از لوله ی اگزوز نیسان خارج میشد سپرد . و من خشک شده از سرمای غیبت ، به آرامی در خود فرو ریختم.