جریان سیال ذهن

کویتی پور، رعد و برق

 مظلوميت حسين / تصویر هم دلی/معصوميت حسين / معصومیت درک /گم شدن حسين در گلزار شهداي شلمچه۱.

کویتی پور، باران

بوی عشق /بوي خاک / گوری بی نام و فقط یک کلاه / یافتن حسین در شلمچه /عطرکوچه باغ های پاییزی / تصویر درک /براي ذيگران بي معنا ،براي تو سرود هم دلي /محرم/ مسيح / حسين

 کويتي پور،باران

تصویر بی نقاب

خرم شهر

شلمچه

کويتي پور ، باران

او ميبريد و من مي بريدم، او از حسين سر، من از او دل .

باران

باران

                                                                                              صبح عاشورا

پ ن :اشاره به گم شدن چند ساعتی حسین پسرم دربازدید شلمچه

          

                                                                                               

امروز یا فردا

سال هاست که داری با خودت این ور و اون ور می کشانیشون. نه می تونی از خیرشون بگذری و برای همیشه بی خیالشون بشی .نه جرات اینو داری که درست و حسابی در باره شون فکر کنی و تعیین تکلیف کنی . افکار ناتمام ، آرزوهای قدیمی و تصمیم های نا گرفته  را می گم. همون موضوعاتی که هر وقت خواستی جدی در موردشان فکر کنی به بهانه های مختلف موکول به آینده کرده ای.

همین امروز ( خواهشن امروز ) فهرستی از کارهایی که انجام آن ها را موکول به اینده کرده ای تهیه کن . این کار به گمانم ، گام بسیار مهمی در خود شناسی خواهد بود . و به نکات زیر دقت کن :

  1. در فهرست یاد شده به آرزوها و تصمیماتی برخورد خواهی کرد که ماه ها و بعضا سال هاست که در پوشه انتظار ذهنت خاک می خورند. خودت هم فکر نمی کردی ؟ها
  2. ان ها را به ترتیب قدمت دسته بندی کن. از کهن ترین افکار و رویا ها تا جدید ترین ان ها.
  3. در هر مورد به بهانه هایی بیندیش که در تمام این سال ها برای نپرداختن به آن ها داشته ای . نمی گم 100% ، ولی اگر صادقانه نگاه کنیم، در خیلی از مواقع توان و زمان لازم را  نیز در اختیار داشته ایم . علت اصلی در مقاومت های روانی و ناخود اگاه ما نهفته است. در صدد کشف و درک عمیق این مقاومت ها باش.

اکنون زمان خانه تکانی فرا رسیده است . اول از رویا های دور دست شروع کن. تعیین تکلیف با ان ها سودمند تر از بقیه است. اگر هنوز دوستشان داری و تاریخ مصرفشان نگذشته است در صدد تخققشان برآ. در مورد بعضی از ان ها شاید لازم باشد تا متناسب با امکانات و تجارب خود اشکال جدید تری از آرزو را تعریف کنی. و یادت باشه که:

    • امکانات تو همیشه بیش از ان است که تصور می کنی.
    • دشواری کوه رفتن در این است که همت کنی و صبح زود از رختخواب بکنی . که اگر این کار را کردی ، زیبایی کوهستان در انتظار دیده گانت بی تاب می شوند.
    • کسی نمی داند سوت خاتمه ی بازی کی و چگونه به صدا درخواهد امد. پس نگران چیزی نباش که ازش چیزی نمی د انی. این به معنای ان است که نه وقت را تلف کنی و نه از ترس کم بود وقت بازی را خراب کنی.
    • ماهیت این بازی یک دو امدادی است هر کس تا جایی می دود که بتوا ند و پس از ان نشان را بازیکن دیگری تحویل خواهد گرفت . برنده همه خواهند بود.
    • آن دسته از خواسته ها که با خود واقعی تو بیگانه اند و بیشتر ناشی از رقابت  و مقا یسه هستند بی رحمانه به دور بیانداز . نشانه ی این گونه آرزوهای بیگانه این است که هزینه رسیدن به ان ها اظطراب و دو دلی است .

مسافر

 

زندگی را سفری مانند است با بلیط رفت – برگشت . با به دنیا آمدنمان مرگ نیز با زندگی متولد می گردد. هم زادی خستگی ناپذیر ، که سودایی جز نابودی جفت خویش در سر ندارد.

باور کنیم ماهیت موقت بودن زندگی را.

ایمان بیاوریم به این که در دنیا مسافریم.

در سفر از ثبات و قطعیت خبری نیست . جستجوی موقعیت های با ثبات ، پله های آهنی و پی های استواردر زندگی سرابی است که حاصلی جز تشنگی و هلاک ندارد . زندگی را باید بر تکه های شناور یخ بنیان گذاشت .

در سفر باید مسافر بود با همه الزامات آن . پای رونده ، کوله باری سبک ،ذهنی آسان گیر ، رضایتی سهل الوصول و دیده گانی بینا و در عین حال حیران ،ره توشه هایی هستند که سفر را  ممکن ودل پذیر می سازند .  

چسبندگی _ تعلٌق و وابسته گی _ را با سفر کاری نیست .

یه بار دیگه شعر " مرگ تدریجی ... " از "پابلو نرودا" را در پست قبلی بخوان.