مسافر
زندگی را سفری مانند است با بلیط رفت – برگشت . با به دنیا آمدنمان مرگ نیز با زندگی متولد می گردد. هم زادی خستگی ناپذیر ، که سودایی جز نابودی جفت خویش در سر ندارد.
باور کنیم ماهیت موقت بودن زندگی را.
ایمان بیاوریم به این که در دنیا مسافریم.
در سفر از ثبات و قطعیت خبری نیست . جستجوی موقعیت های با ثبات ، پله های آهنی و پی های استواردر زندگی سرابی است که حاصلی جز تشنگی و هلاک ندارد . زندگی را باید بر تکه های شناور یخ بنیان گذاشت .
در سفر باید مسافر بود با همه الزامات آن . پای رونده ، کوله باری سبک ،ذهنی آسان گیر ، رضایتی سهل الوصول و دیده گانی بینا و در عین حال حیران ،ره توشه هایی هستند که سفر را ممکن ودل پذیر می سازند .
چسبندگی _ تعلٌق و وابسته گی _ را با سفر کاری نیست .
یه بار دیگه شعر " مرگ تدریجی ... " از "پابلو نرودا" را در پست قبلی بخوان.