من نمی توانم بگویم دوست داشتن چیست . عیبی ندارد چون مولانا هم نتوانست:

 هر چه گویم عشق را شرح و بیان        چون به عشق آیم خجل باشم از آن

اما شاید بتوانم بگویم:

  • نمیشه کسی را دوست داشت اما راست گویی و صداقتش را زیر سوال برد.
  • مگر میشه کسی را دوست داشت اما به فردیتش احترام نگذاشت؟
  • چطور میشه کسی را دوست داشت ولی توانمندی هایش را ندید؟
  • دوست داشتن و تحقیر با هم جمع نمی شوند.
  • اذیت نکردن محبوب ما  و درک حساسیت های او شرط اولیه و بدیهی دوست داشتن است.
  • وقیحانه این که از دوست داشتن کسی داد سخن دهیم اما نسبت به سلامتی جسمی و روحی اش بی اعتنا باشیم.
  • رعایت خلوت دوست ،زمانی که به هر دلیل می خواهد در هزار توی خویش فرو رود،آزمون دیگری از دوست داشتن است.

کوتاه کنم. این ها و برخی دیگر شاید برای درجاتی از دوست داشتن کافی نباشند اما برای پایین ترین سطح  خواستن نیز لازم هستند. اما در ولنگاری اخلاقی و آنارشی روانی موجود در جامعه موارد ضد و نقیض بالا به راحتی با یک دیگر جمع می شوند بدون این که ککمان بگزد. بی خبر این که :

 یکم :  دوست داشتن فرایندی است که بر پایه ی " دیگر خواهی " شکل میگیرد و نه " خودخواهی "

  دوم:  برای دوست داشتن مانند هر پدیده با ارزش دیگری باید هزینه کرد. 1

سوم :دوست داشتن از مهارت های زندگی است و چون هر مهارت دیگر نیاز به آموزش و یاد گیری دارد.

 

پ ن: دوستانی که آمادگی بیشتری برای پرداخت هزینه های دوست داشتن هستند برای آگاهی از میزان خرجی که باید برای محبوب خود انجام دهند می توانند به کتاب با ارزش " هنر عشق ورزیدن " اثر بشردوست بزرگ " اریک فروم " رجوع کنند